الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

539

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

شاميان ايشان را به اطاعت عبد الملك مروان و قبول خلافت وى خواندند و اصحاب سليمان به خلع عبد الملك و تسليم عبيد الله بن زياد و اينكه پيروان ابن زبير را از عراق برانند و امر امامت را به اهل بيت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گذارند و هر يك دعوت ديگرى را رد كرد و ميمنهء سليمان بر ميسرهء اصحاب حصين تاختند و ميسره اينها بر ميمنه آنها و سليمان از قلب سپاه حمله كرد و اهل شام را بتارانيدند چنان كه به لشكرگاه بازگشتند و پيوسته اصحاب سليمان پيروز بودند تا شب در ميان ايشان چون پرده‌اى حاجب شد . ( 1 ) و چون فردا شد سپاه ابن ذى الكلاع به شاميان پيوست و عبيد الله او را با هشت هزار مدد فرستاده بود و اصحاب سليمان همهء روز سخت بكوشيدند تنها براى نماز دست از رزم بداشتند و چون شب شد از هم جدا شدند و خستگان در هر دو طرف بسيار بودند و قصّاصان برگرد ياران سليمان مىگشتند و آنان را به جنگ ترغيب مىكردند . و چون بامداد شد ادهم بن محرز باهلى با ده هزار تن شامى به مدد شاميان آمد و عبيد الله آنها را فرستاده بود و روز جمعه جنگى سخت كردند تا چاشتگاه ، آنگاه اهل شام به بسيارى عدد غلبه كردند و از هر سوى آنان را فرو گرفتند و سليمان حال ياران را بديد فرود آمد و فرياد زد اى بندگان خداى هر كس خواهد زودتر نزد پروردگار رود و از گناه پاك شود سوى من آيد پس نيام شمشير بشكست و گرده بسيار نيامها شكستند و همراه آنها نبرد كردند و كشتارى بزرگ كردند در شاميان و بسيار خسته كردند چون حصين بن نمير شكيب و دليرى آنان را ديد پيادگان را به تير افكندن داشت و سواره و پياده گرد آنان را بگرفتند سليمان - رحمه اللّه - كشته شد يزيد بن حصين تيرى بر او افكند بيفتاد و برخاست و باز بيفتاد و جان سپرد و چون سليمان كشته شد علم را مسيّب بن نجبه برداشت و بر سليمان درود فرستاد ، آنگاه پيش رفت و ساعتى نبرد كرد و بازگشت باز بتاخت و چند بار چنين كرد تا او نيز كشته شد - رضى اللّه عنه - و چند مرد كشته بود . و طبرى از ابى مخنف روايت كرد كه او هنگام قتال اين رجز مىخواند : قد علمت ميالة الذّوائب * واضحة اللّبات و التّرائب انّى غداة الرّوع و التّغالب * اشجع من ذى لبد مواتب قطّاع اقران مخوف الجانب ( 2 ) و چون او كشته شد عبد اللّه بن سعد بن نفيل علم برداشت و بر آنها درود فرستاد و اين آيت